خرید بک لینک
شاری، شهداد،مهناز – قسمت 2 اکبر رئیسی –رازگو بلوچ دهل و دوچاپی[1] خوابید. سرنا و هلهله خوابید. آتش چادرها هم یک به یک خاموش شد. آنان که از سرشب تا بامداد میزدند و میکوبیدند هریک گوشهای روی تکه حصیری چیزی افتادند. حالا عروس و داماد در حجله تنها بودند. ننها و در سکوت. آن بیرون هیاهو خوابیده بود؛ ولی برای آندو تازه آغاز غوغا بود. شاری در پناه نور اندک ماهتاب که از درز و سنبههای چادر به درون میتراوید یک بار دیگر شهداد را ورانداز کرد. جوانی قد بلند و چهارشانه، با سبیلهایی نودمیده که نوکشان کمی به بالا چرخیده بود.آیا این سینه پهن و پشمالو جانپ

برچسب: نویسنده: سینا قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:52

صفحه بندی